زیگموند فروید و الحاد روانشناختی

((بگذار زندگینامه نویس ها دچار سرگیجه شوند اما کار را برایشان آسان نخواهم کرد.بگذارید هر یک از آنان در تصور خود نسبت به روند رشد متکامل یک قهرمان،گمان کند که حق با او است،حتی همین حالا من از فکر این که آن ها چگونه سر گردان و گمراه خواهند شد لذت می برم.))

در باره فروید چه می توان گفت،کسی که در زمره راز آلوده ترین و مبهم ترین شخصیت های تاریخی بوده و هر مفسر و مووَلی از دریچه چشم خویش در او نگریسته و حکایتی باز گفته است.کسی که در آراء خود به گونه ای غیر مستقیم بنیان های دین و الوهیت را زیر سوال برد و تناقض های علم روانشناختی و روانکاوی باگزاره های تورات را کاوید و باز نمود.در این مجال و مقال،نخست می کوشم تا درنگی در زندگی و آثار فروید داشته باشیم ،سپس نسبت به آرای روانکاوی وی را با دین بررسی نمایم.

زیگموند فروید در ششم ماه مه سال 1856 میلادی در شهر اک فرایبرگ در ایالت مراویای مجارستان اطریش دیده به جهان گشود.نام پدرش ژاکوب و نام مادرش آمایی بود.وی نخستین فرزند یک مادر بیست ساله و پدری چهل ساله بود،البته پدر او از ازدواج قبلی اش دو پسر بزرگتر هم داشت.خانواده فروید از یک خاندان قدیمی یهودی بودند که تحت تاثیر جریانات سیاسی و فرهنگی رایج عصر خود،به دلیل یهودی بودن از ارزش و اعتبار چندانی برخوردار نبوده و به علت شکنجه هایی که بر این خانواده یهودی وارد می شد به وین مهاجرت کردند.دلیل انتخاب مهاجرت از سوی پدر فروید آن بود که وی فردی آزاد اندیش و معتقد به اصول آزادی ،برادری و برابری بود و اصول علمی را برای پاسخگویی به مسائل و مشکلات انسان ها پذیرفته بود،همین امر به عدم تحمل تعصبات رایج معاصرش انجامید و وی هجرت را برای گریز از ناملایمات محیط برگزید.

وی تا سن ده سالگی به مدرسه نرفت و به طور غیر رسمی در خانه فراگیری،نوشتن و حساب کردن اشتغال داشت اما در حین ادامه تحصیل،فردی سختکوش بود.به گونه ای که در سن هفده سالگی با بهترین مدارج از دبیرستان فارغ التحصیل شد این سختکوشی باعث شده  بود که وی در پایان دوره دبیرستان به چند زبان از جمله لاتین ،یونانی،انگلیسی و عربی تسلط داشته باشد.

به دلیل فشارها و محدودیت ها یی که در عرصه انتخاب شغل و شیوه زندگی بر یهودیان تحمیل می شود وی ابتدا به رشته حقوق رفت،امَا به زودی آن را رها کرد و در سال 1873 م به دانشکده پزشکی وین وارد شد.در دانشکده پزشکی زیر نظر دو تن از استاد تشریح به نام های ارنست بروک،مدیر موسسه فیزیولوژی دانشگاه،می نر،تحقیق و تفحص علمی آغاز کرد و در نسج شناسی و عصب شناسی تحقیقاتی انجام داد و نتایج آن ها را در بولتن آکادمی منتشر کرد.این تحقیقات باعث شد که فروید در زمره نخستین پیشگامان نظریه نورون که مبنای عصب شناسی جدید محسوب می شود قلمداد گردد.

وی سرانجام پس از پژوهش های فراوان،در سال 1881 میلادی در سن 25 سالگی موفق به اخذ دکترا در طب شد،اما کار خود را در همان موسسه فیزیولوژی ادامه داد.در سال 1885 پس از گذراندن امتحانات کتبی و شفاهی و ایراد یک سخنرانی به کار تدریس در دانشگاه وین مشغول شد.در همین سال ها با هزینه دانشگاه به فرانسه ،نزد شارکوعصب شناس نامدار قرن نوزدهم رفت و در آزمایشگاه او مشغول به تحقیق و تجربه گردید،در همان جا وی همراه شارکو درباره اسرار بیماری هیستری به مطالعه پرداخت.شارکو برای درمان فلج هیستریک،بیماران را خواب می کرد و با تلقین آنان را مداوا می کرد.وی پس از بازگشت به وین ،نتیجه مطالعات خود را درباره اثرات خواب مصنوعی در درمان هیستری در اختیار جامعه پزشکان اطریش قرارداد،اما مورد تمسخر و طرد آنان واقع گردید.در سال 1891 با دکتر ژوزف بروئر که برای مداوای بیماران از شیوه خواب مصنوعی و پالایش روانی استفاده می کرد وارد بحث و گفتگو شد.

بروئر و فروید با یکدیگر،کتابی به نام ((مطالعاتی درباره هیستری))را در سال 1895 منتشر کردند که تبدیل به نخستین کار کلاسیک در نظریه روانکاوی گردید.آن چه در خلال این پژوهش ها به وضوح بر فروید مکشوف گردید.این بود که وی دریافت هیجانات و عواطف عمده ای که در بیماران هیستریک مانع از ورود آن ها به منطقه شعور روشن خود می شوند،از نوع احساسات جنسی می باشند.

نظریه فروید درباره دین به نظریه((روان زایی))شهرت یافته است.فروید با تقریرهای مختلف از این نظریه ،دین را منبعث از نیازهای روانی انسان ها می داند.وی در نظریه اش از نظریه روانکاوی ،تاریخ آدمیان نخستین و تاریخ ادیان یهودیت و مسیحیت کمک می گیرد.فروید در کتاب تعبیر رویاها به اثبات ضمیر ناخودآگاه پرداخته است.وی هم رای با تیلور،منشا اعتقاد به ارواح را خواب ها می دانست و در تبیین خواب ها و به طور کلی ساختمان شخصیت،روان انسان را متشکل از دو قسمت خودآگاه و ناخودآگاه می دانست.

تمثیل کوه یخ فروید مشهور است؛روان آدمی شبیه کوهی از یخ است که برروی دریا شناوراست.قسمتی کوچک از کوه یخ از سطح آب بیرون است(خود آگاه) و بخش عظیم آن زیر آب و ناپیدا است(ناخودآگاه). به عقیده فروید ناخودآگاه،مرکز غرایزو امیال آرزوها و خاطره های واپس زده شد و موثر در رفتار آدمی است.فروید عقده های ادیپ و الکترا را نیز کشف کرد و با تشریح مکانیسم تعویض و به گرایی،این مکانیسم را منشا رشدشخصیت و پیشرفت تمدن ها دانست.....


ادامه بحث در پست بعدی گذاشته می شود.